نگاهی به "سعادت آباد" ساخته مازیار میری؛
نگاهی به "سعادت آباد" ساخته مازیار میری
سبکی تحمل ناپذیر زندگی

"سعادت آباد" نماینده رویکرد تازهای است نسبت به فیلم سازی در حوزه مسایل اجتماعی، که به نظر میرسد جان تازهای در سینمای ایران گرفته است. مازیار میری در "سعادت آباد" بازگشتی داشته به دنیایی که در "به آهستگی" جستجویش میکرد. دنیای انسانهای اطراف ما، خواستهها و دلمشغولیهایشان، ترس و اضطراب هایشان. او در "سعادت آباد" روایتگر زندگی سه زوج جوان از طبقه متوسط ایرانی است و با نمایش قطعهای از زندگی آنها در یک مهمانی شبانه و رفتار پیدا و پنهانی که از هریک از آنها سر میزند، شمایلی از حال و روز روابط فردی در جامعه به اصطلاح مدرن ایرانی را تصویر میکند. اثر تازه میری تکیهای اساسی بر مگوهایی دارد که در زندگیهای امروزی از حد گذشتهاند. "سعادت آباد" در مورد خودخواهیها و تمایلات سرکوب شده و انسانیت با تعریف امروزی است. شکست در ارتباطات و گسست میان زوجهای جوان فیلم از همان سکانسهای ابتدای به وضوح قابل ردیابی است. برای نمونه باید به پلانی که یاسی (لیلا حاتمی) در مقابل آیینهای شکسته در اتاق خوابش سر و شکلی به صورتش میدهد و در ادامه مقدمات سور و سات مهمانی تولد محسن (حامد بهداد) را فراهم میآورد تا شاید مرهمی باشد بر رابطه از هم گسسته میان آنها و شاید، اندک امیدی در او ایجاد شود برای اینکه جنینی را که در رحم دارد حفظ کند. شاید شاهد این مدعا را میتوان در دیالوگی که میان لاله (مهناز افشار) و یاسی شکل میگیرد که "فکر میکنی خوشحال شه اگه بشنوه باردار شدی" و جواب یاسی که "آره، تو مردا رو نمیشناسی" جستجو کرد. این دیالوگ شاید یکی از کلیدیترین دیالوگهای کار است. اول اینکه نحوه بازی لیلا حاتمی در این سکانس (و البته کل کار) حکایت از آگاهیاش نسبت به خوش دل بودن نابخردانهای دارد و تلاشی برای فرار از چیزی که میداند و شاید، آخرین تلاش برای حفظ بچهاش. دیگر اینکه زمانی که تماشاگر از سقط جنین لاله (بی اطلاع علی) باخبر میشود گویای درگیری فکری است که لاله در هنگام پرسیدن این سوال از یاسی دارد و جواب کنایی یاسی که "تو مردا رو نمیشناسی" کنایه از نارضایتی او از کاری است که لاله کرده و یا شاید، ناشی از ترسش از رسیدن به مرحلهای که خودش هم این کار را بکند. پارادوکسهای جالبی هم در فیلم نامهای که امیر عرب نوشته میتوان ردیابی کرد که کارکردی اساسی در شخصیت پردازی، و برون ریزی منویات فکری شخصیتها دارد. یکی از کلیدیترین تضادها، نحوه رویارویی علی (امیر آقایی) و ارتباطش با لاله است و توجه بیش از حد او نسبت به لاله و تلاشش، برای رسیدن به یک زندگی آرام و کمابیش سنتی در کنار فرزند و همسرش و وسواس او در نگرانی نسبت به شرایط لاله، که شاید خودش دلیلی بوده بر مخفی کاری لاله نسبت به او در کنار بی توجهی بی رحمانه محسن نسبت به یاسی که به شدت تمنای آن را دارد و تمام تلاشش را کرده، تا مهمانی تولدی برای او بگیرد و غذایی پر زحمت را پس از سالها دوباره برای او تهیه کند. یا از دیگر سو پارادوکس توجه ویژه بهرام (حسین یاری) به یاسی و بی توجهی تهمینه (هنگامه قاضیانی) به بهرام و... یا پاردوکس تلاش لاله برای خلاص شدن از دست بچهای که مزاحم پیشرفتش بوده و تلاش همه جانبه یاسی برای رسیدن به کور سوی امیدی برای حفظ بچهای که در راه دارد. یا پاردوکس علاقه زاید علی به بچه و بی توجهی مجسن نسبت به این موضوع و.
در "سعادت آباد" به طرز واضحی هیچ چیز سر جای خودش نیست و شخصیتهای ترسیم شده در قصه همگی به دنبال چیزی هستند که حالا ندارند و از داشتههای فعلیشان تنفر دارند. بهرام با تهمینه مشکل دارد و بناست همدیگر را ترک کنند، در حالی که به وضوح به یاسی علاقهمند است. تهمینه به بهرام حسی ندارد و میخواهد او را ترک کند و پیش بچههایش زندگی کند. لاله اصولا به خودش و پیشرفتش فکر میکند و برای رسیدن به هدفش تمایلات علی را زیر پا میگذارد. علی لاله را همان طور که خودش میخواهد دوست دارد و نه لالهای که حالا هست. محسن اصولا یاسی را نمیبیند و با پرستار بچهاش ارتباط گرفته است.

اما تم اصلی کار تم مخفی کاری و مگوهایی است که در دراز مدت خانمان برانداز میشوند. همه چیز از صحبت در مورد مخفی کاریها شروع میشود. اینکه مهمانی مربوط به تولد محسن است، بهانهای برای گفتن چیزی که تا به حال نمیدانسته و اینکه سیمین نامی هست که نباید در آن شرایط تماس بگیرد و مشخص نیست چرا، ولی لاله و یاسی هر دو به صورتی هماهنگ مخفی کاری از سیمین را پیشه کردهاند، شرایطی را تداعی میکند که به مرور بر تمام روابط سایه میاندازد و کار را به سرک کشیدن علی در گوشی تهمینه میکشاند و.... اساس پیشبرد داستان در "سعادت آباد" بر همین مخفی کاریهاست. مخفی کاری یاسی از محسن که باردار بودنش را مخفی کرده بوده، پنهان کاری بهرام از تهمینه که پول دادن به محسن را مخفی کرده بوده، مخفی کاری لاله که باردار شدن و البته سقط کردن بچهشان را به علی ناگفته نگاه داشته، و البته پیگیری برای پاسپورت و رفتن به خارج از کشور که به دور از نگاه علی توسط بهرام انجام شده، یا مخفی کاری تهمینه در مقابل علی که دکتر سقط کننده را به لاله معرفی کرده و به علی هم چیزی نگفته، و پنهان کاری محسن از بهرام که مشخص میشود داستان غرق شدن اجناس و آقای صابری از ابتدا زیر سر خودش بوده تا پولی را از بهرام بگیرد، یا مخفی کاری محسن از یاسی چه در مورد پولی که از بهرام گرفته و البته در مورد ارتباطش با پرستار بچه، یا مخفی کاری بهرام از محسن و ارتباطی که میان او و یاسی وجود دارد، و مخفی کاری بهرام و محسن و لاله و تهمینه و یاسی از علی در مورد کاری که لاله کرده ولی به علی نگفته است.
عنوان کنایی "سعادت آباد" که میری و عرب برای فیلمشان برگزیدهاند معرف فضایی است که این روزها بر زندگی بسیاری از شهر نشینان طبقه متوسط حاکم شده، فضایی سرشار از مصلحت اندیشیهای توجیه گرایانه، یا تلاشهای نابخردانه برای رسیدن به منویات روحی و ذهنی و یا دست و پا زدن برای رسیدن به چیزی ورای آنچه هست، تا شاید به خیال خودمان برسیم به سعادت آباد. غافل از اینکه نه سعادتی به کار است و نه آبادانیای. هرچه هست سیر نزولی با سرعت نور به سمت زوال است و دور شدن بیش از پیش از سعادت. ولی اصولا سعادت چیست؟ چرا همه ما با چنگ دندان به دنبال آنیم و نمییابیم؟ شرایطی که در آن حاضریم چه نسبتی با سعادت دارد؟ آنچه داریم موجبات سعادت ما را فراهم میآورد و یا آنچه نداریم و تلاش میکنیم به دستش بیاوریم، حتی به قیمت از دست دادن داشتههای فعلی؟ "سعادت آباد" هیچ ربطی به سعادت ندارد و نمایشگر بی سعادتی ما است.